بایگانی: ‘ایدئولوژی’

چهارشنبه سوزی!!

چهارشنبه, ۲۴ اسفند, ۱۳۹۰

امشب خیلی دلم گرفت، داشتم به مراسم چهارشنبه‌سوری و ما مردمان! فکر می‌کردم که از سروصداها دیدم تو شهر کوچیک ما نسبت به سال‌های قبل ترقه و این چیزها بیشتر و بیشتر شده… دیگه واضح‌تر از این نمیشد صدای پس‌رفت رو شنید!
نمیدونم چه بلای سرمون اومده! چی شده، یعنی فکر کنم میریم با ذره‌بین رسم و رسومات و آیین‌های قشنگمون رو پیدا می‌کنیم و یا کلا منحلشون می‌کنیم و یا اینجوری به گندش می‌کشیم! اون از عروسی گرفتنای مسخرمون این هم از مراسم جشن و شادیی سال نو که شده سلاخی* پیش از سال نو! شاید بهتر باشه یه گروهی جمع بشیم و آیین‌های بکر و دست‌نخورده رو پیدا کنیم و برای بهترین ایده‌ای که میشه این رسم و آیین رو به گند کشید هم هدیه تعیین کنیم تا سرعت سقوط فرهنگی‌مون مبادا کم بشه و حداقل تو یه چیزی شتابمون مثبت باشه.(البته قدر مطلق شتاب!)
البته قبول دارم، راه شادی کردن رو بر مردم بستن، راهی و جایی برای تخلیه انرژی ندارن و هزار و یک عقده و مشکل تو جامعه به آدما تزریق شده که نتیجش میشه این… ولی در مقابل نقش پررنگ جامعه و حکومت نباید خودمون و چشم و هم‌چشمی‌هامون و سطحی‌نگری هامون رو نادیده بگیریم، همین دو مثالی که از رسم و رسومات زدم، اگر تو چهارشنبه‌سوری نقش و روش برخورد اشتباه دولت پررنگه ولی تو جشن عروسی که از یک رسم قشنگ و ساده و شاد تبدیل به یک مراسم شادی مصنوعی شده (منو نکشید می‌دونم مخالف زیاد دارم :D من کلی میگم قبول دارم خیلیاش اینجوری نیستن ولی خیلیاش هم هستند و باور کنید اگر مصنوعی نبودند آمار طلاقمون این نبود) بنظرم کاملا نقش ما مردم پررنگه و هرسال هم داریم دنده عقب تخته گاز به پس میریم!
البته به این هم فکر کردم که شاید اینا مختص کشور ما نیست! شاید تو جهان سقوط اخلاقیات شده هنجار ناهنجار هزاره آهن و فولاد… و فقط ما چون قراره مدرن و باکلاس باشیم مثل اونا شدیم یا داریم میشیم…

به قول داریوش: آی‌ شقایق ما جماعت دردمون از خودمونه!

*سلاخی: به دو چشمی که باید کاملا تخلیه شوند و صاحبش مادری است که سه تا بچه‌اش را یکجا از دست داده اطلاق می‌شود، و به اینکه چطور باید در سوگ عزیزانش گریه کند، سلاخی با اعمال شاقه گویند. (این معنی هیچ ربطی به لغت‌نامه‌ها ندارد، کاملا از دنیای واقعی استخراج شده، یک سال پیش شب چهارشنبه‌سوری!)

پ.ن.۱: وقتی در سن ازدواج باشید توانایی دارید که از چهارشنبه‌سوری هم موضوع عروسی بیرون بکشید :D
پ.ن.۲: شاید بنظر برسه کلا با شادی و خوشی مشکل دارم، ولی اصلا بحث این چیزا نیست، بحث روش کاره، همون قضیه معروف که آیا هدف وسیله رو توجیه میکنه، بحث در عوض کردن روش شادی کردنه در اینکه کاری کنیم میانگین شادی جمعی بالا بره اونم با اختلاف واریانس کم نه اینکه شادیمون از ترسیدن دیگران، از ضعف دیگران، از کم آوردن دیگران و از خیلی چیزای اینجوری باشه! ( شاید ۴ واحد آمار پاس کنیم بی تاثیر نباشه ;) )

پ.ن.۳: یه مشکل اساسی ما مردمان اینه که خودمون رو جزو مردم نمیبینیم، و همیشه از حرف مردم و کار مردم حرف میزنیم!

ظریف نوشت: قوی‌ترین پاک‌کن جهان را خدا با پلیمر زمان ساخت!

یک سوال…یک جواب…

پنجشنبه, ۲۱ مهر, ۱۳۹۰

چند روز پیش از کنار تلویزیون که رد شدم دیدم برنامه‌ای داره که در اون سوالات دینی مردم رو از یه حاج‌آقایی می‌پرسیدند، یکی از نامه‌ها رو همونوقت مجری خوند که برام جالب بود درنتیجه منتظر جواب حاج‌آقا موندم!!!
سوال: ما یه زوج خیلی خوشبختیم که می‌خواهیم در اون دنیا با هم باشیم باید چه کار کنیم؟؟؟!!!!!!

توجه دارین که سوال کننده خودش و همسرش رو بهشتی میدونه، و فعلا تنها مشکلش اینه که نمی‌خواد با حوری‌ها یا غلمان‌ها باشه و فقط همسرش رو میخواد!!!
حالا جواب رو ببینید که به اندازه سوال جالب و جذاب و روشنگره!!!

جواب: بله چرا نشه، افرادی که جزو صالحین هستند یکی از برترین لذتهای بهشتی نصیبشون میشه و اون اینکه در کنار همسر خودشون هستند! ممکنه یکی بگه: در کنار اون همه حوری کی میاد همسر زمینی خودش رو انتخاب میکنه!!؟ خوب ببینید روایت داریم که حوریه‌های بهشتی وقتی زنان زمینی رو میبینند تعجب میکنند!! [کلماتش یادم نیست ولی تقریبا تو مایه‌های حسادت کردنه حوریه‌ها به زنان زمینی هم جملاتی گفته شد] توجه کنید که با اینکه غذا خوردن لذت بخشه بخصوص با غذاهای بهشتی که مثل غذاهای زمینی نیستند و بسیار خوردنشون لذت بخشه باز هم برترین لذت همان درکنار همسر خویش بودن ذکر شده است.

جواب رو که داشتید، اولا که از همین اول فرض بر اینه که همسر یعنی زن و درواقع خوب زنی که نمیشه بیاد سوال کنه که میخواد تو بهشت پیش همسرش باشه! و اما قسمت بعد جالب ذکر و مقایسه لذتها با غذا خوردنه، یعنی سنگ محک حاج‌آقا غذا خوردنه و همه چیزو با اون می‌سنجه…

حالا همه این روشنگری‌های حاج‌آقا یه طرف، من برام سوال پیش اومده که اگر کسی به وب‌گردی یا وبلاگ‌نویسی و یا فیس-بوک رفتن بیشتر از غذا و حوریه علاقه داشت باید چه خاکی تو سر خودش بریزه؟ یعنی بنظرتون اونجاها اینترنت هست؟! اگر هست «فیلی» وجود داره که «تـِـرِش» کنن؟!!!

در کل نتیجه میگیریم که مجردا که طبق معمول از هفت دولت آزادند و لازم نیست غصه بخورن که چی میشه!!!
و متاهل‌های گرامی هم چند راه در پیش رو دارند:
اگر میخوان پیش همسرشون باشند با فرض اینکه هردو بهشتی باشن باید جزو صالحین باشن
اگر نمیخوان پیش همسرشون باشند یا ببینن اگر همسر بهشتی بود خودشون برن جهنم و اگر همسر جهنمیه که راحت برن بهشت و اگر هر دو گیر دادن به بهشت رفتن اونوقت باید جزو صالحین نباشند تا شاید شانس بیارن و پیش همسرشون نباشند!!! ;)

پ.ن.۱: نقل قول کامل نبوده بلکه چکیده بحث ذکر شده رو گفتم!

پ.ن.۲: نتیجه بجز اونی که ذکر شد و هدفی بجز آپ کردن نداشتم!! ولی با این همه یه سوال دیگه هم این آخر کاری بگم، سوالی که برام پیش اومده اینه که توی زندگی دنیایی ما، لذت چیزهای غیر مادیی مثل محبت کردن و دوست داشته شدن غیرقابل مقایسه با لذتهای مادی مثل خوردنه، تو اون دنیای بنظر غیرمادی چی؟!! و اگر باز هم جواب به نفع لذتهای غیرمادیه، چرا تقریبا همیشه مغز خیلی از این حاج‌آقاها از شکم و زیرشکم بالاتر نمیره؟!!

پ.ن.۳: ببخشید اگر کم پیدا شدم، شروع سال تحصیلی و درگیری‌های مربوط به خودش…

خدای من…

جمعه, ۱۸ شهریور, ۱۳۹۰

قبل نوشت۲: من از زمانی که به زندگی‌کردن و راه و روش زندگی و چرا و چگونگی‌های زندگی فکر کردم، خدا رو طور دیگه‌ای شناختم دیگه دلیلی نداشت بترسم ازش دیگه دلیلی نداشت خدا رو بصورتی ببینم که منتظره سوتی ازم بگیره و با قدرتش حالمو بگیره…

قبل نوشت۱: تمیزکاری خونه و منزل کار چندان سختی نیست ولی خونه‌تکونی افکار و دیدگاه‌هامون کار سختیه… سخته که فکر و روشی که سال‌های سال تو ذهنتون رفته و بهش اعتماد کامل دارید رو به یکباره با بدبینی بهش نگاه کنید… و سخت‌تر وقتیه که بفهمید که اشتباه بوده… و سخت‌تر از اون اینه که این فکر و روش اشتباه رو از ذهنتون حذف کنید طوری که هیچ تاثیری روی تصمیم‌گیریهای بعدیتون نداشته باشه…
ولی اگر میخوایم انسان رو به تکاملی که شایستشه برسونیم باید بریم توی خونه ذهنمون و افکار و عقایدمون رو یکی یکی بررسی کنیم، هیچ چیزی رو نباید الکی قبول کرد… فکر و اختیار برای همین قسمت زندگی انسانی به انسان داده شده…

دوست وبلاگیم یه پست قشنگ گذاشته پیشنهاد میکنم بخونید، و اگر نظر در مورد اون پست داشتید بهتره همونجا نظر بدید تا دوستم از بازخورد مطلبش آگاه بشه،
پستش یه ذره طولانیه ولی بنظرم چون تامل‌برانگیز و متفاوته ارزش خوندن داره… یعنی امیدوارم ;)
برای خوندن این پست «اینجا» کلیک کنید