خوب اومدم با عجله فقط بگم دوستای گل و مهربون لطفا دعا کنید تا خدا یه نظری و پارتیی شامل حال ما کنه.
الان میرم شهرستان محل امتحان که شب رو اونجا بخوابم و فردا صبح هم ساعت ۸ امتحان شروع میشه…
تا شنبه شب نیستم، شرمنده دیگه چون الان وقت نیست کامنتهای قبلی و بعدی رو اون موقع تایید خواهم کرد.
محض خالی نبودن پست و اینکه اومدنتون بیثمر نبوده باشه یه شعر از «منزوی» میگذارم:
زاهد منما به زهد خود وجد و سرور
هان خدمت خلق کن مرو کور بگور
فرق من و تو به حشر چندان نبود
من غرق گناهم و تو سرمست غرور
زاهد من اگر اهل یقینم به تو چه
سرگشته میان کفر و دینم به تو چه
از بدو جهان تو آنچنانی چه به من
تا روز بقا من اینچنینم به تو چه
استاد ازل چو کرد ایجاد مرا
بنمود اسیر و لخت و بی زاد مرا
جز من غم ایام که میکرد قبول
این مادر گیتی ار نمی زاد مرا
ای خالق منان و ولی نعمت من
رحمی به سرشگ دیدهٔ حسرت من
چون نام تو هم غفور و هم قهار است
زان روست گهی گناه و گه طاعت من
از عمر که «منزوی» در اکراه است
بر مذهب و عزّ و جاه خود آگاه است
چون داند بر مرده پرستان جهان
شاعر که بمرد از اولیاءالله است
~منبع: ویکیپدیا فارسی

