الان بعد از دوساعت فهمیدم که این دوساعت رو دارم همش سوتی میدم!!!
دوستان این داستان بزرگترین سوتی چندماه اخیرمه!! که همین پیش پای شما اتفاق افتاد،
برای اینکه بهتر عمق فاجعه رو درک کنید با مثال پیش میریم!!
الان این سوتی من مثل این بود که برید تو یه اتاق که لامپش سوخته و بخواید لامپش رو عوض کنید!
اونوقت… یک لامپ نو بیارید و لامپو عوض کنید بعد کلید رو بزنید و ببینید ای بابا! لامپ روشن نمیشه، دوباره برید یک لامپ نو بیارید و دوباره لامپ رو عوض کنید! باز میبینید ای بابا اینم که سوختست! از اونجا که آدم گیری هم هستین و تا تمومش نکنین ول کن معامله نمیشین همینطور حدود دوساعت لامپ بیارید و عوض کنید و همش کلید رو بزنید و ببینید لامپ سوختست! ای بابا! چی شده واقعا؟ بعدا میگم چی شده! حدس بزنید یکم پلیسی بشه!!!
پ.ن.: ماجرای من مثل همین بود فقط بجای لامپ نو اینجا ایده نو بود که از مغز بنده میومد و بخاطر همین هم الان مغزم داغ کرده از بس که ازش کار کشیدم این دوساعت… اعصابم هم حالا که فهمیدم دوساعته سرکارم واقعا خط خطیه!
جواب سوتی: بله ماجرا از این قرار بود(همون مثال رو پیش میرم) که خود من یک کلید رو همونوقت رو دیوار نصب کرده بودم و هنوز سر سیمهاش آزاد بود، که یادم اومد لامپ اتاق هم سوخته و اون کارو ول کردم و رفتم سراغ عوض کردن لامپ! حالا بنده هر بار لامپ رو عوض میکردم و این کلید رو که به هیچجا وصل نبود میزدم!!!!!!!!!!!!!
آنا خانوم که درست حدس زدی جایزت ادامه مطلبه!
بقیه دوستان هم خیلی لطف داشتن که حدس زدن، ایشالله در جوایز قرعهکشی بعدی، شما برنده خوششانس ما باشید
نظراتتون رو الان میرم جواب بدم…